
<?xml version="1.0" ?> 
<!--  generator="ASP-Rider Ver:1.0" --> 
<rss version="0.91">
	 <channel>
	 <title>من روایت می‌کنم</title> 
	   <link>http://www.marziyehriahi.com</link> 
	   <description>وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی</description> 
	   <webMaster>marziyeh.riahi@googlemail.com</webMaster> 
	   <pubDate>5/17/2008 6:28:09 AM</pubDate><item>
	<title>
		خداحافظی 
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=801543174</link><description>از 25 فروردین این وبلاگ در بیشتر نقاط ایران فیلتر شده. دلیلش را نمی‌دانم. فقط فکر کردم لازمه مخاطبان خارج از ایران بدانند چرا این وبلاگ به روز نمی‌شود. امروز برای اولین و آخرین‌بار از فیلتر‌شکن استفاده کردم که این مطلب را اینجا بگذارم. 
فکر کنم لازمه که این را هم بگم که به هیچ عنوان قصد ندارم با استفاده از فیلترشکن اینجا را به روز نگه دارم. سیستم خبرنامه هم راه نمی‌اندازم و حاضر نیستم هیچ دامین دیگری هم بخرم!
اگر این وبلاگ با همین دامین رفع فیلتر شد به نوشتن ادامه می‌دم. اگر نه که دیگه وبلاگ نمی‌نویسم.
خوشبختانه سر اهالی وبلاگستان هم آن‌قدر شلوغ هست که بودن یا نبودن من اصلا به چشم نیاید. 
با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها حضور چهار ساله‌ام در وبلاگستان (که البته فقط یک‌سال و چندماهش در این دامین بود) تجربه‌ی خوبی بود.   </description></item><item>
	<title>
		روزنامه‌نگاران بدبخت| وای چقدر این نوشته را می‌فهمم!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=1263759394</link><description>http://www.ghajar.ir/archives/cat/87/1/007845.php</description></item><item>
	<title>
		برای برگرداندن نام «خليج فارس» به نقشه ماهواره‌ای گوگل امضا کنید
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=217244936</link><description>http://www.petitiononline.com/sos02082/</description></item><item>
	<title>
		صدابردار «هامون» تنهاست!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-1343323162</link><description>&lt;P&gt;من همان‌قدر که عاشق سینما هستم از سینما متنفرم. سینما بی‌رحم‌ترین معشوق دنیاست! تو رو با خودش می‌برد، می‌برد، می‌برد تا جایی که دیگه اختیار رفتنت دست خودت نیست. نمی‌دانی برای چی داری می‌ری. نمی‌دانی این رویای قشنگ لعنتی از جانت چی می‌خواد. هیچی نمی‌فهمی. فقط می‌دانی که باید بری. این‌قدر که دیگه خود سینما نخوادت.&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;شاهوردی و همسرش عکس از خودم&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.shortfilmnews.com/shahverdi/asghar-shahverdi5.JPG&quot; align=middle vspace=5 border=1&gt;&lt;BR&gt;پنجشنبه که به دیدن «اصغر شاهوردی» رفتم، تَه این عشق را دیدم. صدابردار &lt;STRONG&gt;هامون، لیلا، پری&lt;/STRONG&gt; و... پنج ماهی‌ است که در کماست و حالا فقط خانواده‌اش کنارش هستند. &lt;BR&gt;شاهوردی عمری را با سینما گذرانده و حالا تنهاست. همسرش اشرف افشاری می‌گفت: « شبی که داشت از سرصحنه فیلم &lt;STRONG&gt;چراغی در مه&lt;/STRONG&gt; برمی‌گشت به من زنگ زد. ساعت 10 بود، گفت تا 12 خانه‌ام. بهش گفتم چطور 2 ساعته می‌خوای از شمال بیای. گفت آخه دارم با یک راننده دیوانه می‌یام! وقتی ساعت 12 نیامد فهمیدم که یک اتفاقی براش افتاده...»&lt;BR&gt;تهیه‌کننده فیلم فقط هزینه بیمارستان را داده و در این یک ماهی که شاهوردی مرخص شده تمام هزینه‌ها را خانواده‌اش پرداخت کرده‌اند. &lt;BR&gt;دکتر معالج شاهوردی 8 ساعت فیزیوتراپی در روز برایش تجویز کرده اما فقط هزینه روزانه&amp;nbsp;۴۰ دقیقه فیزیوتراپی ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومان است.&lt;BR&gt;همسر شاهوردی کرم‌های کوچکی را نشان می‌دهد که برای جلوگیری از زخم بستر است. کرم‌هایی که&amp;nbsp; 20- 30 هزارتومان قیمت دارند و سه روزه تمام می‌شوند.&lt;BR&gt;به تندیس‌های توی ویترین نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم شاهوردی موقع گرفتن هر کدامشان چقدر خوشحال بوده! به عکس‌های روی دیوار نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم وقتی آن‌طور سرحال و شاد، بوم دست می‌گرفته یک لحظه فکر چنین روزی را می‌کرده؟&lt;BR&gt;شاهوردی یک عمر برای سینما بوم دست گرفته، حالا سینما برای شاهوردی چه کار می‌کند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مرتبط :&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=-1887158428&quot;&gt;برای سکوت اصغر شاهوردی&lt;/A&gt; (مرجان ریاحی)&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.alimosleh.blogfa.com/post-202.aspx&quot;&gt;با هنرمندان -فقط- عکس می‌گیرند!&lt;/A&gt;&amp;nbsp;(علی مصلح‌حیدرزاده)&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		آقایان نویسنده به صف لطفا؛ خانم‌های زیبا در راهند!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-1195092391</link><description>http://mankhabdideham.blogfa.com/post-38.aspx</description></item><item>
	<title>
		گپی دوستانه با بازیگری مجهز به درک هنری!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=739836276</link><description>&lt;P&gt;فکر می‌کنم این را همه‌ی ژورنالیست‌ها بدانند که آگاهی و شناخت کافی داشتن از مصاحبه‌شونده برای طرح سوال معقول، فقط&amp;nbsp;۵۰ درصد قضیه است. بقیه برمی‌گردد به آن آدم که تا چه حد بخواهد به سوال‌های شما جواب معقول بدهد!&lt;BR&gt;چند سال پیش وقتی که کتاب «نوشتن با دوربین رو در رو با ابراهیم گلستان» پرویز جاهد را خواندم به خودم گفتم: «اینه! هر دو پنجاه، پنجاه آمدن!» &lt;BR&gt;اما امروز که &lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/jahed/2008/04/post_254.html&quot;&gt;گفت‌وگوی&lt;/A&gt; پرویز جاهد با نیکی کریمی را خواندم احساس کردم که مصاحبه‌کننده اصلا برای مصاحبه آنجا ننشسته بوده!&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;عکس از پرویز جاهد - رادیو زمانه&quot; hspace=5 src=&quot;http://radiozamaaneh.com/pictures-new/Nikiaksjahed100.jpg&quot; align=middle vspace=5 border=1&gt;&lt;BR&gt;درسته که بالای &lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/jahed/2008/04/post_254.html&quot;&gt;این گفت‌وگو &lt;/A&gt;نوشته شده «گپی دوستانه» اما همه می‌دانیم که نه تنها نیکی کریمی که هیچ بازیگری برای گپ دوستانه روبروی هیچ ژورنالیستی نمی‌نشیند!&lt;BR&gt;راستش با خواندن لید این گفت‌وگو یاد فیلم &lt;STRONG&gt;گوزن‌ها&lt;/STRONG&gt; افتادم آنجایی که بهروز وثوقی تو دکه دم سینما با بلندگو داشت آنونس فیلم را می‌خواند که تماشاگر جذب کند.&lt;BR&gt;اینکه در لید گفت‌وگویی بنویسیم « نيکی کريمی از بازيگران موفق سينمای ايران است. بازيگری که کلوزآپ چهره زيبايش در فيلم عروس بهروز افخمی تابوی ممنوعيت تصوير درشت از چهره زن در سينمای پس از انقلاب ايران را شکست... نيکی فيلمساز هم هست و يک فيلم مستند کوتاه به نام &lt;STRONG&gt;داشتن و نداشتن&lt;/STRONG&gt; و دو فيلم بلند با عنوان &lt;STRONG&gt;یک شب&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;چند روز بعد&lt;/STRONG&gt; را ساخته است که فيلم &lt;STRONG&gt;یک شب&lt;/STRONG&gt; او در فستيوال کن درخشيد و توجه زيادی را به خود جلب کرد. &lt;STRONG&gt;یک شب&lt;/STRONG&gt; را نديده‌ام اما &lt;STRONG&gt;چند روز بعد&lt;/STRONG&gt; نشان داد که کريمی تنها بازيگری مستعد و خوش چهره نيست بلکه فيلمسازی باشعور و آگاه به زيبايی‌شناسی سينما و مجهز به درک هنری است!» از نظر من دقیقا مثل آنونس فیلم خواندن بهروز وثوقی است. انگار نوشته باشید «بشتابید! بشتابید! من با نیکی کریمی مصاحبه کردم!»&lt;BR&gt;البته که در لید باید اطلاعات داد اما این «بازیگر زیبا، فيلمسازی باشعور و آگاه به زيبايی‌شناسی سينما و مجهز به درک هنری!» دیگر چه صیغه‌ای‌ست؟&lt;BR&gt;از لید که بگذریم به نظرم خیلی از سوال‌های آقای جاهد در حد تین‌ایجرهای چلچراغ است! &lt;BR&gt;به نمونه‌ سوال‌های زیر توجه کنید:&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شما فمینیست هستید؟&lt;BR&gt;یعنی فیلم، ضد مرد نیست؟&lt;BR&gt;کیارستمی در فیلمساز شدن شما چقدر نقش داشت و چقدر خودتان را تحت تاثیر سینمای کیارستمی می‌بینید؟&lt;BR&gt;می‌توانم بپرسم چقدر دستمزد می‌گیرید؟&lt;BR&gt;چه فیلم‌هایی را بیشتر می‌بینید؟ از چه نوع سینمایی؟&lt;BR&gt;شما وبلاگ هم دارید؟&lt;BR&gt;چرا خودتان وبلاگ ندارید؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;نمی‌دانم چرا خواندن &lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/jahed/2008/04/post_254.html&quot;&gt;این گفت‌وگو &lt;/A&gt;من را مدام یاد «نوشتن با دوربین رو در رو با ابراهیم گلستان» می‌انداخت. شاید اگر این یادآوری نبود این گفت‌وگو به نظرم خیلی هم سرگرم‌کننده و جالب می‌آمد!&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		پروژه‌ای زنانه!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-493479987</link><description>http://hamkhabegi.blogspot.com/2008/04/blog-post_1173.html</description></item><item>
	<title>
		«چارلتون هستون» درگذشت 
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=1082499409</link><description>http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=1207466582</description></item><item>
	<title>
		
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-1998961179</link><description>فیلم &lt;STRONG&gt;زن دوم&lt;/STRONG&gt; ساخته سیروس الوند واقعا فیلم خیلی خیلی متوسط و کندی بود. این فیلم به اندازه یک سریال تلویزیونی تو ذهنم کش آمد. مضمونش را اصلا دوست نداشتم. نه به مثلث عشقی علاقه‌ای دارم و نه از آدم‌های بى‌خودى فداکار خوشم می‌یاد! &lt;BR&gt;اما یک حس‌هایی تو این فیلم بود که دوست داشتم. یک نگاه‌هایی، یک حسرت‌هایی، یک بغض‌هایی که با همه‌ی تلخی بی‌خودی قشنگه!&lt;BR&gt;</description></item><item>
	<title>
		فریاد با گوگوش
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=1710746677</link><description>&lt;P&gt;نمی‌دانم خواندن این مطلب چه قضاوتی در مورد من به همراه خواهد داشت. صادقانه نوشتن در میان ملتی که در خلوت شیش و هشت گوش می‌دهند و تو بحث‌های کافه‌ای از باخ و بتهوون پائین‌تر نمی‌آیند کار ساده‌ای نیست.&lt;BR&gt;اما چه بخواهیم چه نخواهیم بی‌اغراق گوگوش اسطوره موسیقی پاپ ایران است. اسطوره‌ای که سال‌ها با صدایش زندگی کردم، با تک‌تک ترانه‌هایش خاطره دارم و حضور در کنسرتش‌ آن‌قدر برایم مهم بود که تنها دلیل سفرم به دبی باشد. &lt;BR&gt;اگر از همه‌ی سختی‌های این سفر بگذرم می‌رسم به چهارشنبه 7 فروردین&amp;nbsp;۸۷ جلوی در ورودی سالن مدیا سیتی. بی‌اغراق می‌توانم بگویم با دیدن صف چند هزارنفری جلوی در ورودی شوکه شدم.&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.marziyehriahi.com/b/googooshindubai.jpg&quot; align=middle vspace=5 border=1&gt;&lt;BR&gt;تقریبا در حدود 80 درصد مردم از ایران برای کنسرت آمده بودند. توی صف همه جور آدمی بود. زن حامله، فلج روی ویلچر، پیرزن و پیرمردهایی که با عصا به سختی حرکت می‌کردند، کلی خانم محجبه، مردهایی با ریش و کت و شلوار و قیافه‌ی کاملا مذهبی، حتی تماشاگران عرب، آلمانی، فرانسوی و... هم توی صف بودند.&lt;BR&gt;قرار بود درهای ورودی سالن ساعت 5 باز شود و گوگوش ساعت 9 روی صحنه بیاید. اما باوجود اینکه لحظه به لحظه به تعداد تماشاگران اضافه می‌شد ماموران امنیتی مدیا سیتی همچنان اجازه ورود نمی‌دادند و همین تاخیر خیلی مردم را عصبانی کرده بود. برای همه عجیب بود که چرا مامورهای حفاظتی این‌قدر سفت‌وسخت اجازه ورود نمی‌دهند. در حالی که باید برنامه ساعت 12 شب به خاطر حفظ آرامش ساختمان‌های اطراف سالن مدیا سیتی تمام می‌شد و این تاخیر ممکن بود به قیمت برگزار نشدن برنامه تمام شود.&lt;BR&gt;شایعه‌های زیادی شنیده می‌شد خیلی‌ها می‌گفتند گوگوش هنوز به مدیا سیتی نرسیده، با برگزارکنندگان به مشکل خورده و... تا اینکه بالاخره ساعت 9 درها باز شد و ورود ‌هزاران تماشاگر یک ساعت طول کشید. &lt;BR&gt;اما ساعت 10 شب یک سوپرایز بزرگ بود. بدون حضور هیچ مجری یا برنامه‌ی خاصی خود گوگوش روی صحنه آمد و ورودش مدیا سیتی را منفجر کرد. گوگوش با یک پیراهن بلند مشکی روی صحنه آمد و بعد از تشویق بی‌نظیر تماشاگران گفت: «روبروی کنسرت من چند تا کنسرت گذاشتند اما باز هم چشم نداشتند ببینند اینجا برنامه اجرا شود. گفتند اینجا بمب گذاشتند. اما من برای شما اگر شده تا صبح هم می‌خوانم.»&lt;BR&gt;حرف‌های گوگوش چنان شوری به تماشاگران داده بود که مطمئنم اگر مدیا سیتی سقف داشت حتما شکافته می‌شد!&lt;BR&gt;گوگوش بدون هیچ حرف دیگری شروع به خواندن کرد. این زن آن‌قدر بی‌نظیر می‌خواند و می‌رقصید که باورش تا چند دقیقه برایم سخت بود. &lt;BR&gt;سالن مدیا سیتی چند قسمت دارد. نزدیک‌ترین قسمت به صحنه «الماس» بود با بلیت‌های 1100 درهمی. بلیت‌های 1100 درهمی VIP کنسرت گوگوش یک رکورد بود. رکوردی که شاید حتی برگزارکنندگان هم فکر نمی‌کردند پس از بلیت‌های 950 درهمی سلین دیون شکسته شود. &lt;BR&gt;بعد از الماس «گلدن» بود با قیمت 730 درهم، بعد «سیلور» با بلیت‌های 365 درهمی. آخرین قسمت که صندلی برای نشستن داشت 275 درهم بود و چمن که فقط برای ایستادن بود بلیت‌های 200 درهمی داشت.&lt;BR&gt;خب البته بودند تماشاگرانی که با بلیت‌های چمن از فرط علاقه به خانم گوگوش با کفش‌های پاشنه ده‌سانت از روی موانع پریدند و خودشان را به قسمت «الماس» رساندند! &lt;BR&gt;یک ساعت اول برنامه، گوگوش یکی در میان ترانه‌های جدید و قدیمی‌اش را خواند. بعد Love Story و یک Selection به زبان‌های فرانسوی، اسپانیایی و عربی اجرا کرد.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;بعد از آن ده دقیقه برای عوض کردن لباس رفت. در قسمت دوم گوگوش با یک تاپ و جین و اشاب برگشت و تا پایان فقط ترانه‌های قدیمی را اجرا کرد. مرداب، کویر، غریبه آشنا، شب شیشه‌ای، جاده و... &lt;BR&gt;گوگوش می‌خواند و همه تماشاگران یک‌صدا با او فریاد می‌زدند. فریادی که از سر عشق بود. با یک دنیا خاطره بود. انگار مردم داشتند همه‌ی زندگی‌شان را با گوگوش فریاد می‌زدند و چه حسی بود آن موقع که گوگوش فریاد می‌زد «خدایا، خدایا&amp;nbsp;&amp;nbsp; کویرم، کویرم&amp;nbsp;&amp;nbsp; بگو ابر بباره می‌خوام جون بگیرم» می‌توانم بی‌اغراق بگویم انرژی مثبتی که من در آن لحظات با همه‌ی فریادهایم می‌گرفتم، تو هیچ یک از جلسات گروهی دریافت انرژی «ریکی» هم نگرفته بودم!&lt;BR&gt;حس عجیبی است وقتی ببینی پیرزن محجبه‌ای که کنارت نشسته با تو فریاد می‌زند و گریه می‌کند. حس عجیبی است وقتی ببینی زن آلمانی چند صندلی آن‌طرف‌تر شوکه و کنجکاو به تو و صحنه نگاه می‌کند و مدام از اطرافیانش می‌پرسد گوگوش چی می‌خواند؟&lt;BR&gt;حس عجیبی است که گوگوش روی صحنه باشد، بخواند، برقصد و تو آن پائین روی صندلی‌ات با او فریاد بزنی!&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		هنوز زنده‌ام!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-1960429075</link><description>&lt;P&gt;یک ساعته که از سفر برگشتم. برای کنسرت گوگوش رفته بودم دبی. قبل عید کلی بدبختی کشیدم. تمام بلاهای آسمانی به سرم آمده بود. اصلا قرار بود این سفر را هم کنسل کنم. اما دقیقا 12 ساعت قبل از پرواز&amp;nbsp;رفتنی شدم.&amp;nbsp;الان در حد مرگ خستم. این مطلب صرفا برای اینه که بگم هنوز زنده‌ام!&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		«داوود اسدی» درگذشت
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=-1471068505</link><description>http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1105718</description></item><item>
	<title>
		یک جوان افغان فورا به کمک احتیاج دارد!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=1152058337</link><description>&lt;P&gt;می‌دانم شب عیده. می‌دانم این روزها همه دوست دارید خبرهای خوب بشنوید. اما یک نفر هست که به کمک احتیاج دارد و شاید من و ما بتوانیم برایش کاری بکنیم.&lt;BR&gt;«حسین قاسمی» جوان 20 ساله افغان به کمک احتیاج دارد. او عمل ریه کرده و وضعیت‌اش وخیم است اما بیمارستان امام حسین 3 روز پس از عمل او را امروز (۲۸ اسفند) به کلانتری&amp;nbsp;۱۰۶ نامجو تحویل داده تا به اردوگاه افغان‌ها برود و به کشورش برگردد!&lt;BR&gt;کلانتری بالاخره راضی شد که او را فعلا به بیمارستان دیگری منتقل کند. «حسین قاسمی» الان در بخش اورژانس بیمارستان فیروزگر تهران است. از کسانی که می‌توانند هرگونه کمکی برای درمان&amp;nbsp;و ماندنش در بیمارستان بکنند خواهش می‌کنم با بخش اورژانس بیمارستان فیروزگر (88942050- 88942661) تماس بگیرند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		عیدی: 9 نشريه لغو مجوز شدند!
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=800068587</link><description>http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1104377&amp;Lang=P</description></item><item>
	<title>
		مرا پیش از کفن در بر بگیر/ علیرضا روشن
	</title>
	<link>
		http://www.marziyehriahi.com?id=373223422</link><description>http://mahdarmohagh.blogfa.com/post-4.aspx</description></item></channel></rss>