جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۳:۰۱

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
www.natoor.com
1pezeshk.com
www.google.com
naghmehdanesh.persianblog.ir
www.my-blueberry-night.blogfa.com
www.2480.kbvision-info.de
www.google.com
whois.domaintools.com
www.bigfinder.de
alirezashirneshan.blogfa.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۶۰۵ بازديد
ديروز: ۲۷۲ بازديد
اين ماه: ۶۴۴۴ بازديد
از ابتدا: ۳۶۲۵۱۴ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۲۹ بهمن ۱۳۸۷ .
شهر مجسمه .

قلعه پراگ
فکر کنم تقریبا دیگه هیچ مجسمه‌ای تو پراگ نیست که ندیده باشم و از سه زاویه ازش عکس نگرفته باشم!
پراگ واقعا شهر مجسمه است. تقریبا هر نیم‌ متر به نیم متر یک مجسمه هست و ساختمان‌های قدیمی بی‌نظیر. Old Town که هیچی حتی New Town شان هم مال چند صد سال پیشه!
تنها چیزی که اینجا بده، غذاست. امروز تو یک رستوران سنتی چکی یک غذایی خوردم که اگر تو ایران بهم یک میلیون هم می‌دادند حاضر نبودم بهش لب بزنم. یک چیزی مثل فسنجان را ریخته بودند روی تکه‌های استیک، سوسیس، نان و کوکو سیب‌زمینی و روش یک تخم‌مرغ نیمرو بود. اسمش یادم نماند اما 1000 کرون قیمتش بود برای سه نفر. البته اینجا قیمت خیلی چیزها واقعا ارزان‌تر از دوبی یا ایرانه که این خیلی برای من عجیبه. قبل از اینکه بیام فکر نمی‌کردم اینجا چیزی بخرم اما الان دارم می‌رم خرید :)

ساعت ۱۹:۵۳ لينک
۲۸ بهمن ۱۳۸۷ .
پراگ/ من روایت می‌کنم .

Warsaw- old town
دو ساعته که رسیدم پراگ. هنوز وقت نکردیم که شهر را ببینیم. اینجا ساعت 10 صبح است و هنوز جایی هم باز نیست. تنها چیزی که دیدم یک شهر برفی و تمیز است با آدم‌هایی که با عجله با مترو می‌روند سر کار.
فعلا لم دادم روی مبل راحت کنار پنجره‌ی این اتاق گرم و دارم به عکس‌هایی که دیروز از ورشو انداختم نگاه می‌کنم.

ساعت ۱۲:۴۴ لينک
۲۶ بهمن ۱۳۸۷ .
مسیر سفر .

امشب برای جشنواره زوم می‌روم لهستان. مرجان (ریاحی) عضو هیات داوری است و من از طرف «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به عنوان ژورنالیست دعوت شده‌ام. جشنواره چهار روزه اما قراره ما 10-15 روزی در آن حوالی بچرخیم. خلاصه اگر در این مدت با من کاری داشتید می‌توانید از طریق مسیرهای هوایی و زمینی زیر پیدایم کنید:
تهران- مسکو- ورشو- پراگ- یلنیا گورا-  وروکلاو- ورشو- مسکو- تهران

* امکان هر گونه تغییر در برنامه بالا وجود دارد!

ساعت ۱۶:۰۲ لينک
۲۲ بهمن ۱۳۸۷ .
ما همه منتقدیم! .

خب به اندازه کافی در جشنواره بیست‌وهفتم فجر فیلم دیده‌ام؛ که امروز را به خودم مرخصی بدهم. دیشب چند ساعتی را با آرامش خوابیدم و از صبح تا حالا هم به چند روز گذشته و فیلم‌هایی که دیده‌ام فکر کردم. حتی اگر قرار باشد با چرتکه هم حساب کنم جشنواره امسال به مراتب بهتر از سال گذشته بود. فیلم‌هایی دیدم که دوست‌شان داشتم و فیلم‌هایی که نه. فکر می‌کنم همین‌قدر که سینمای ما بتواند بر احساسات مخاطب تاثیر بگذارد اتفاق خوبی است.
این‌روزها حتما نقدها و یادداشت‌های مثبت یا منفی زیادی درباره فیلم‌های جشنواره خوانده‌اید. احساس می‌کنم حالا تنها چیزی که بسیاری از مخاطبان این نوشته‌ها احتیاج دارند؛ شناخت درست از نویسندگان این مطالب است.
اولین چیزی که می‌توانم به صراحت بگویم این است که بیش از 80 درصد این مطالب تا آنجا که من دیدم و خواندم،‌ قبل از آن‌که نقد باشند بیانیه‌های شخصی بودند.
خب البته قطعا هر نوشته‌ای تاثیر گرفته از روحیات نویسنده‌اش است. که آن روحیات هم وابسته به عناصر زیادی مانند سن نویسنده، طبقه اجتماعی‌اش، سلایق‌اش، جهان‌بینی‌اش و خیلی چیزهای دیگر است. اما همه این عناصر نمی‌تواند و به نظرم در واقع نباید بر نگاه نقادانه به یک اثر تاثیر بگذارد.
من درک می‌کنم که مثلا دوستانی وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی را دوست داشته باشند یا نه. اما اگر قرار است نقدی بر این اثر نوشته شود باید برمبنای اصول نقدنویسی و درباره فیلم باشد نه در حواشی آن.
این‌روزها نوشته‌های زیادی بر این فیلم خواندم. اما هیچ‌کدامشان نقد وقتی همه خوابیم نبود. همه آن نوشته‌ها نقد بهرام بیضایی بود. مخالفان یا موافقان این فیلم هیچ‌کدام ننوشتند به چه دلایلی این فیلم خوب یا بد است. این که بنویسیم بیضایی پشتوانه ادبی و تئاتری دارد و پیش از این چه کارهایی کرده و جریان ساخت این فیلمش و ساخته نشدن فیلم قبلی‌اش چه بوده، می‌تواند بخشی از یک نقد باشد اما به خودی خود، نقد نیست.
اگر از این فیلم خوشمان می‌آید یا نه باید بگوییم چرا. باید دلایل منطقی برای رد یا قبولش داشته باشیم. باید فیلم را با معیارهای خود فیلم بسنجیم نه گذشته سازنده‌اش.
اگر این فیلم را مثال زدم چون خودم دوستش نداشتم. اما بیشتر نقدهای منفی‌ای که درباره این فیلم نوشته شد را هم قبول ندارم. درست مثل نقدهای مثبتی که بر درباره الی نوشته شد. این فیلم از نظر من خیلی فیلم خوبی است و به نظرم بهترین فیلم جشنواره امسال بود. اما قطعا بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران و بهترین فیلم سال 2008 نیست!
فکر می‌کنم بزرگ‌ترین مشکل منتقدان ما اغراق بیش از حد درباره نظراتشان و خودنمایی است. در بیشتر این نوشته‌ها انگار نویسنده می‌خواهد فریاد بزند و بگوید من را ببینید. این منم که دارم این نوشته را می‌نویسم.
که این البته در نوشته‌های مخالف بیشتر به چشم می‌آید. منظورم از نوشته‌های مخالف صرفا نقدهای منفی نیست. نوشته‌هایی است محدود که برخلاف نظرات جمع است. که اتفاقا در مورد این دو فیلمی که مثال زدم صادق است.
نقدهای مثبتی که درباره وقتی همه خوابیم خواندم، دفاعی از فیلم نبود و همچنین نظرات منفی‌ای که بر درباره الی نوشته شد. نه سن و سال بهرام بیضایی و تجربه‌اش در ادبیات، تئاتر و سینما و تحت فشار بودنش برای ساخت فیلم، توجیه خوبی برای ضعف‌های آشکار وقتی همه خوابیم است؛ نه سفر یک گروه جوان به شمال و توجه داشتن به نسل جدید، اشکالی برای درباره الی.
همان‌طور که قبلا گفتم روحیات نویسنده بر نوشته‌اش اثر می‌گذارد و طبیعی است که منتقدان مسن‌تر ما میزانسن‌های سنگین‌ورنگین‌تر بیضایی را بیشتر بپسندند و جوان‌تر‌ها هیجان و جستجوی درباره الی را.
اما سوالی که می‌ماند این است؛ نویسندگان این مطالب چقدر حق دارند نظرات شخصی‌‌شان را با نام نقد به خورد مخاطب بدهند؟ و از طرفی مخاطب چقدر می‌تواند به این نظرات اعتماد کند؟   

ساعت ۱۶:۱۴ لينک
۲۰ بهمن ۱۳۸۷ .
پیشنهاد جشنواره‌ای! .

خسته و گیجم. دیروز از ساعت 1 ظهر تا یک‌ونیم شب فیلم دیدم!
می‌دانم با این وضعیت هر چیزی که بخوام درباره فیلم‌ها بنویسم، منطقی نیست. این پست فقط برای اینه که بگم سه روز وقت دارید که یک‌جوری درباره الی اصغر فرهادی را ببینید. البته روشش را باید خودتان پیدا کنید چون نمی‌دانم ممکنه تو این سه روز کجاها اکران بشه؛ فقط بروید این فیلم را ببینید، همین!

ساعت ۱۳:۱۰ لينک
۱۸ بهمن ۱۳۸۷ .
دنیای بی‌رحم رئال .

سامان استرکی را از هفت سال پیش می‌شناسم. یکی از تصویربرداران اولین مستند مرجان (ریاحی) مادران همیشه بود. از همان زمان دنبال تجربه بود. حرف‌های تازه را دوست داشت. می‌خواست به همه چیز یک‌جور دیگر نگاه کند. چند فیلم کوتاه ساخته بود و دنبال تهیه‌کننده برای فیلم بلندش می‌گشت.
دیروز که صندلی خالی را دیدم، خیلی برایش خوشحال شدم. خوشحال شدم که بالاخره حرف خودش را زد و فیلم خودش را ساخت.
سامان استرکی در صندلی خالی کاملا خودش بود و این خیلی خوب است. درست است که یک‌جاهایی زیادی هیجان‌زده بود و از هیچ چیزی نگذشته بود یا به قولی همه‌ی هنرش را یک‌کاسه کرده بود؛ اما مطمئنم در فیلم بعدیش این عطش می‌خوابد و پخته‌تر کار می‌کند.
خوشحالم که فیلمسازان سینمای مستند و فیلم کوتاه با یک نگاه جدید به سینمای حرفه‌ای می‌روند.
خوشحالم که بی‌توجه به عادت‌های مخاطب فیلم می‌سازند. خوشحالم که با قواعد خودشان به سینمای حرفه‌ای می‌آیند و درگیر قواعد کلاسیک دنیای بی‌رحم رئال نیستند.
تنها چیزی که من را می‌ترساند این است که نکند این قواعد دنیای رئال فیلمسازانی مثل استرکی را سرخورده کند. در یک قسمتی از صندلی خالی یک سگ حرف می‌زند. خیلی برای من عجیب بود که در سینما مطبوعات خیلی از دوستان به این صحنه خندیدند در حالی‌که فیلم از خیلی قبل‌تر قواعدش را برای تماشاگر روشن کرده بود.
احساس می‌کنم منتقدان و روزنامه‌نگاران ما بیش از حد درگیر واقعیت شده‌اند و نمی‌توانند به ذهن‌شان اجازه رویاپردازی بدهند. انگار در ذهن‌شان یک چارت کلی برای تجزیه و تحلیل دارند که توقع دارند هر فیلمی در آن بگنجد.
البته این کم‌فهمیده شدن هم حسن‌هایی دارد که بهترینش «سکوت» است. چیزی که این روزها وقتی بعضی روزنامه‌ها را ورق می‌زنم احساس می‌کنم بعضی از منتقدان ما نیاز دارند!   

ساعت ۱۲:۱۴ لينک
۱۴ بهمن ۱۳۸۷ .
فیلم می‌بینیم! .

فیلم دیدن تو سینما مطبوعات یک اشکال خیلی بزرگ دارد. بعد از فیلم چند دقیقه‌ای همه ساکت‌اند که ببینند کی‌ اولین نظر را می‌دهد، بعد آن نظر، مثبت یا منفی خیلی زود می‌شود همگانی!
امروز این را دقیقا بعد از فیلم زادبوم ابوالحسن داودی حس کردم. تو همان تاریکی سینما شنیدم که «چه فیلم کش‌دار خسته‌کننده‌ای!» و این جمله را چندبار تا دم در سینما فلسطین هم شنیدم.
در حالی‌که زادبوم از نظر من نه تنها خسته‌کننده نبود؛ که خیلی هم فیلم خوب و قابل قبولی بود. حس دراماتیک فیلم را خیلی دوست داشتم. در یک‌سوم ابتدای فیلم وقتی داستانک‌های پراکنده را دیدم، فکر نمی‌کردم که داودی بتواند تا انتها همه را به سرانجام برساند. اما فیلم حرفش را زد و این خودش حسن بزرگی است.
اما واقعا اگر قرار باشد از یک فیلم خسته‌کننده‌ی کش‌دار یاد کنم، بی‌تامل می‌گویم بدرود سولو. رامین بحرانی را درک نمی‌کنم. من اگر جای او بودم سعی می‌کردم از امکانات حرفه‌ای هالیوود استفاده کنم و یک داستان پرکشش و پرکاراکتر را با بهترین جلوه‌های ویژه ممکن تعریف کنم؛ نه این‌که مثل فیلمسازان جوانی که همین هفته پیش ورک‌شاپ کیارستمی را گذراند‌ه‌اند و قرار است تنها براساس امکانات موجودشان در جاده‌های شمال فیلم بسازند، کار کنم!
خب البته من جای بحرانی نیستم و فعلا قرار است چند روزی همین دور و برها فقط فیلم ببینم...

ساعت ۲۲:۲۱ لينک
۱۰ بهمن ۱۳۸۷ .
پراکنده .

- خب بالاخره امروز تمام صفحه‌های بخش فیلم کوتاه بولتن فجر را بستم و خیالم راحت شد. پیش‌بینی‌ام این بود که این 11 صفحه را تو یک هفته ببندم اما دقیقا دوبرابر زمان برد. خب همیشه قرار نیست همه چیز براساس پیش‌بینی آدم پیش بره!

- این روزها خیلی خسته و عصبانیم که نمی‌تونم «هفتان» را چک کنم. از همه بدتر که نمی‌فهمم «چرا؟»

- کشف تازه مرجان رستوران «گل رضائیه» بهترین اتفاق این روزهاست. دلم می‌خواد کلی درباره‌اش بنویسم. درباره آن قاب‌عکس‌های روی دیوارش، درباره آن سقف آبی و از همه مهم‌تر درباره آن خورشت قیمه‌ی بی‌نظیر و آن ماست و خیار با کشمش. نمی‌دانم چرا آنجا من را آن‌قدر یاد «طوطی» زکریا هاشمی انداخت. یاد آدم‌هایی تو اون فضا.
اگر از خیابان سی‌تیر رد شدید، شدیدا پیشنهاد می‌کنم که به «گل رضائیه» سر بزنید!

ساعت ۱۹:۳۸ لينک
۰۵ بهمن ۱۳۸۷ .
28 تمام! .

امروز من دقیقا 28 ساله و این وبلاگ 2 ساله است. 2 سال پیش وقتی تصمیم گرفتم روز تولدم از بلاگفا به اینجا بیام، خیلی انگیزه برای وبلاگ‌نویسی داشتم. هم وبلاگ‌نویسی و هم روز تولدم خیلی برایم مهم بود. دلم می‌خواست تولد هر دو مان همزمان باشد به هزار دلیل. اما امروز هیچ کدام از آن دلیل‌های 2 سال پیش را ندارم.
خیلی چیزها عادی شده به مرور زمان. دیگر نه این فضا مثل سابق است و نه من آدم سابق...

ساعت ۱۰:۵۵ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003