- خب بالاخره امروز تمام صفحههای بخش فیلم کوتاه بولتن فجر را بستم و خیالم راحت شد. پیشبینیام این بود که این 11 صفحه را تو یک هفته ببندم اما دقیقا دوبرابر زمان برد. خب همیشه قرار نیست همه چیز براساس پیشبینی آدم پیش بره!
- این روزها خیلی خسته و عصبانیم که نمیتونم «هفتان» را چک کنم. از همه بدتر که نمیفهمم «چرا؟»
- کشف تازه مرجان رستوران «گل رضائیه» بهترین اتفاق این روزهاست. دلم میخواد کلی دربارهاش بنویسم. درباره آن قابعکسهای روی دیوارش، درباره آن سقف آبی و از همه مهمتر درباره آن خورشت قیمهی بینظیر و آن ماست و خیار با کشمش. نمیدانم چرا آنجا من را آنقدر یاد «طوطی» زکریا هاشمی انداخت. یاد آدمهایی تو اون فضا.
اگر از خیابان سیتیر رد شدید، شدیدا پیشنهاد میکنم که به «گل رضائیه» سر بزنید!