جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۲:۴۴

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
www.natoor.com
1pezeshk.com
www.google.com
naghmehdanesh.persianblog.ir
www.my-blueberry-night.blogfa.com
www.2480.kbvision-info.de
www.google.com
whois.domaintools.com
www.bigfinder.de
alirezashirneshan.blogfa.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۵۷۹ بازديد
ديروز: ۲۷۲ بازديد
اين ماه: ۶۴۱۸ بازديد
از ابتدا: ۳۶۲۴۸۸ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۳۰ شهريور ۱۳۸۸ .
دوباره کلاس اول .

امروز دوباره روز اول مدرسه را تجربه کردم. با یک دختربچه فوق‌العاده رفتم مدرسه‌اش. یک مدرسه‌ی قدیمی تو کوچه‌های باریک و پر و پیج خم جنوب شهر. همان کوچه‌هایی که خودم دقیقا بیست‌ودو‌ سال پیش، تو سال ۶۶ ازشان گذشتم و رفتم کلاس اول.
خیلی چیزها هنوز مثل همان بیست‌ودو‌ سال پیش بود. ساختمان قدیمی، کلاس‌های کوچیک، شیرهای زنگ‌زده‌ی آب‌خوری کنار حیاط و...
با همه‌ی حس نوستالژیکی که به روز اول مدرسه و آن کوچه‌ها دارم؛ مطمئنم که حتی یک لحظه دلم نمی‌خواد به آن روزها برگردم.
خوشحالم که بیست‌ودو‌ سال گذشته و من دیگه قرار نیست تو آن نیمکت‌های تنگ سه‌نفره بشینم و آن‌قدر مشق بنویسم که انگشتم باد کنه.
خوشحالم که قرار نیست مشق بنویسم تا معلمی که تمام روز فقط به ناخن‌هایش سوهان کشیده و هر چند دقیقه یک‌بار داد زده «دهن‌هاتون را ببندید!» روی همه‌‌شان با خودکار آبی خط بکشد.
چقدر خوبه که دیگه نگران تشدید و حمزه و اشتباه گرفتن س و ث و ص نیستم!
تو این روزها هنوز خیلی چیزها با گذشته تغییری نکرده اما فکر می‌کنم لااقل یک حسن بزرگ دارد و آن این است که بچه‌ها دیگه قرار نیست نمره بگیرند. فقط بد، ضعیف، خوب و عالی.
همین که دیگه دلهره‌ی نمره 20 وجود ندارد خودش حسن بزرگی است.

ساعت ۱۴:۳۹ لينک
۱۸ شهريور ۱۳۸۸ .
Ask a woman .

Margaret Thatcher:
If you want something said, ask a man...if you want something done, ask a woman.

ساعت ۱۵:۵۵ لينک
۱۵ شهريور ۱۳۸۸ .
.

ای خدا در این روز مرا بر موافقت نیکان عالم موفق بدار و از رفاقت اشرار جهان دور گردان...

- بخشی از دعای روز شانزدهم ماه رمضان

ساعت ۱۴:۲۶ لينک
۰۵ شهريور ۱۳۸۸ .
امانت‌داری و اخلاق‌مداری به سبک ایرانی! .

دوست ندارم که تو این وبلاگ هم درباره سینمای مستند و فیلم کوتاه بنویسم چون به اندازه کافی در «پایگاه خبری فیلم کوتاه» شبانه‌روز درگیر این سینما هستم؛ اما گاهی حرف‌هایی هست که نمی‌شود در خود پایگاه و یا یک رسانه‌ی رسمی دیگر نوشت و فقط می‌ماند این وبلاگ!
در این پنج سال که «پایگاه خبری فیلم کوتاه» فعال است همیشه سعی کردیم به خودمان و حقوق همکاران مطبوعاتی‌مان احترام بگذاریم. اما از همان روزهای اول تا به حال هزاران‌بار اخبار پایگاه را در رسانه‌های آن‌لاین و مکتوب مختلف دیدیم که بدون ذکر منبع منتشر شدند.
آن اوایل وقتی روزنامه‌هایی را ورق می‌زدیم که اخبار پایگاه را بی‌نام و نشان چاپ کرده‌اند آزرده می‌شدیم. گاهی با همکاران خوب مطبوعاتی تماس می‌گرفتیم و خواهش می‌کردیم به حقوق‌مان احترام بگذارند اما دقیقا در سال سوم فعالیت پایگاه به این نتیجه رسیدیم که ناراحتی و تماس با دوستان مطبوعاتی بی‌فایده است!
از دو سال پیش بود که لااقل من دیگر هیچ رسانه‌ی مکتوبی را نخریدم، مگر در مواردی که مطلبی از خودم یا مرجان ریاحی در آن چاپ شده بود.
در این دو سال خیلی چیزها در من و ما تغییر کرد. تصمیم گرفتیم لبخند بزنیم به اطراف‌مان و تمرکز کنیم روی راهی که در جلو داریم. به همین دلیل رها کردیم گله و گوشزد به دوستان مطبوعاتی را.
اما پنج روز پیش که خبر حضور بیست فیلم ایرانی در جشنواره «چشم سوم» هند را منتشر کردیم؛ اتفاقات بامزه‌ای افتاد که فکر کردم بد نیست اینجا بنویسم.
«پایگاه خبری فیلم کوتاه» اسپانسر خبری و معرف جشنواره «چشم سوم» در ایران است. امسال با حمایت خبری پایگاه فیلم‌های زیادی به این جشنواره رسید و در نهایت بیست فیلم برای حضور در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه انتخاب شدند.
معمولا زمانی که ما اخبار حضور فیلم‌های ایرانی در جشنواره‌های جهانی را منتشر می‌کنیم خبرگزاری‌های دیگر چند ساعتی پس از ما آن اخبار را به نقل از سایت جشنواره‌ها و نه پایگاه منتشر می‌کنند. اما در مورد جشنواره «چشم سوم» دو نکته وجود دارد. اولا سایت جشنواره با سرورهای ایرانی بالا نمی‌آید و دوما اسامی فیلم‌های منتخب در سایت جشنواره اعلام نشده که بتواند منبع خبرگزاری‌ها باشد!
این خبر از طرف دبیر جشنواره به پایگاه به عنوان اسپانسر خبری جشنواره ایمیل شده است. باتوجه به این موارد این خبر صرفا متعلق به «پایگاه خبری فیلم کوتاه» است و نه هیچ رسانه‌ی دیگری.
پس از انتشار این خبر، خبرگزاری فارس آن را به نقل از پایگاه منتشر کرده است. (خبرگزاری فارس تنها خبرگزاری‌ است که اخبار پایگاه را با ذکر منبع منتشر می‌کند و ما خوشحالیم که لااقل در یک خبرگزاری ایرانی دوستانی وجود دارند که به حقوق همکارانشان احترام بگذارند.)
پس از خبرگزاری فارس، دوستان خبرگزاری مهر این خبر را بدون منبع در بخش انگلیسی‌شان منتشر کردند.
اتفاق جالب این است که پس از خبرگزاری مهر، سایت «پرس تی‌وی» این خبر را به نقل از خبرگزاری مهر منتشر کرده در حالی که دوستان این رسانه نیز کاملا با پایگاه آشنا هستند و پیش از این نیز بارها اخبار پایگاه را بدون منبع ذکر کرده‌اند و تصور ما این بود که امکان ذکر منبع را ندارند.
حالا من واقعا دو سوال دارم اول اینکه چه تفاوتی میان نام «پایگاه خبری فیلم کوتاه» و خبرگزاری مهر وجود داشته که «پرس تی‌وی» باوجود آگاهی از منبع اصلی خبر نام مهر را ذکر کرده؟
و خبرگزاری مهر چرا زیر تمام اخبارش می‌نویسد: «امانت داری و اخلاق مداری؛ استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع "خبرگزاری مهر" مجاز است.»؟؟؟ 

ساعت ۱۶:۴۹ لينک
۰۱ شهريور ۱۳۸۸ .
همه‌ی ما خانواده‌ی مستندیم! .

چند روزی است که از انتشار نامه‌ مستندسازان در تحریم جشنواره «سینما حقیقت» می‌گذرد.
در این چند روز بارها خواستم مطلبی در مورد همه‌ی اتفاقات این قضیه بنویسم اما در وضعیت فعلی می‌دانستم که به یقین گفته‌هایم معکوس تعبیر خواهد شد.
از میان 136 نفری که این نامه را امضا کرده‌اند حدود 90 نفر را به سلام‌وعلیک می‌شناسم و باقی را دورادور.
بسیاری از امضاکنندگان این نامه دوستانم هستند یا مستندسازانی که واقعا برای سینمایشان احترام قائلم.
یکی از این دوستان رضا بهرامی‌نژاد عزیز است که با مستند آقایان پرنده‌اش زندگی کرده‌ام و همیشه به هوشش در مستندسازی و البته تدوین احترام گذاشته‌ام.
رضا بهرامی‌نژاد امروز در وبلاگش یادداشتی با عنوان «خانواده ماییم» در واکنش به اظهارات فرید فرخنده کیش مشاورمدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی نوشته است.
در بخشی از این یادداشت آمده:
«این روزها دوباره حرف از خانواده سینمای مستند شده و این که چرا ما با بیانیه‌مان، حرف‌های داخل خانه را به بیرون از آن برده‌ایم. راستش حالا باید پرسید کدام خانواده؟ آیا این صد و چهل معترض (که راهی جز اعتراضی این چنینی برایشان نمانده) همان خانواده مورد نظرند یا همکارانی که از بالا (حتی با قصد خیر) برای ما خانه و خانواده را معنی می‌کنند؟»
روحیه‌ی حق‌طلبی و حقیقت‌جویی مستندسازان را دوست دارم. اصلا همین روحیه ویژگی مستندسازی است. اما احساس می‌کنم مستندسازان عزیز ما باید گاهی مواظب غلبه‌ی روحیه حق‌طلبی‌شان به حقیقت‌جویی باشند.
اصلا نمی‌خواهم در مورد نامه‌ی اعتراضی مستندسازان یا اظهارات مشاورمدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی درباره جشنواره «سینما حقیقت» نظری بدهم چون به نظرم نوشتن در موردش احتیاج به گذر زمان دارد.
اما در مورد «خانواده‌ی مستند» چون به تعبیر رضا بهرامی‌نژاد عزیز آن بالا نیستم و به واسطه حضور پنج‌ساله‌ام در «پایگاه خبری فیلم کوتاه» مستقیما با سینمای مستند و فیلم کوتاه در ارتباطم؛ فکر می‌کنم آن‌قدر حق دارم که از این پائین بگویم به نظرم من هم مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی که بانی جشنواره «سینما حقیقت» هم هست، جزو خانواده‌ی سینمای مستند ایران است.
بسیاری از فیلمسازان عرصه سینمای مستند و کوتاه می‌دانند که لااقل در دو سال گذشته هیچ رابطه‌ی مادی و معنوی میان «پایگاه خبری فیلم کوتاه» و مرکز گسترش وجود نداشته است. ضمن اینکه برخی از دوستان و کارکنان این مرکز نیز طی این دو سال از تمام توان‌شان برای ضربه زدن به «پایگاه خبری فیلم کوتاه» استفاده کرده‌اند.
در تمام این دو سال با وجود اینکه از خیلی اتفاقات پشت پرده باخبر بودیم و خیلی راحت می‌توانستیم جواب دوستانی را که دو سال برای نبودن‌مان تلاش می‌کردند را بدهیم، ترجیح دادیم به خاطر حفظ منافع سینمای مستند، سینمایی که عاشقانه دوستش داریم، سکوت کنیم.
اما این سکوت طولانی باعث نمی‌شود که لااقل امروز اینجا ننویسم که نقش مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در سینمای مستند را نباید و نمی‌شود نادیده گرفت.
مثل رابطه‌ی مرکز گسترش با مستندسازان ما مثل پدر و فرزند است. پدری که سال‌ها خرج و مخارج زندگی فرزندانش را می‌دهد تا رشد کنند و بزرگ شوند اما وقتی بزرگ می‌شوند شکاف بین نسل‌ها و عقاید متفاوت از هم دورشان می‌کند. آنها از هم دور می‌شوند در حالی که هیچ کدام مقصر نیستند. اما با این وجود نمی‌توانند یکدیگر را انکار کنند. چون حتی اگر ارتباط دلی‌شان با هم قطع شود باز هم همیشه شناسنامه‌ای در کشوی میزشان هست که اگر به صفحه اولش نگاهی بیندازند یادشان می‌آورد که با هم خانواده‌اند.
این شناسنامه در مورد مستندسازان ما تیتراژ فیلم‌هایی است که نام «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» را به عنوان تهیه‌کننده دارد.
نامی که اتفاقا در تیتراژ لااقل برخی از مستندهای اکثر تحریم‌کنندگان جشنواره «سینما حقیقت» وجود دارد. 

مرتبط :

رضا درستکار: نامه مستندسازان سیاسی نیست

ناصر صفاریان: یک اعتراض محترمانه

محمود رحمانی: نامه‌ اخير به معنای اعتراض به مديران مركز گسترش نيست

محمد آفريده: جشنواره‌ «سينما حقيقت» در واقع خانه مستندسازان است

نظر(۰) ساعت ۱۷:۱۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003