|
|
دست بردن به كاسهی ديگری |
.
|
|
|
رمان «و ديگران» نوشتهی محبوبه ميرقديری يكی از زنانهترين كتابهایی بود كه تا حالا خواندم. اين رمان آنقدر زنانه است كه تقريبا مطمئنم هيچ مردی از نظر حسی نمیتواند اين رمان را بدرستی درك كند. حتی يك لحظاتی در اين كتاب هست كه هر زنی هم نمیتواند درك كند. يك جور غم غريب. يك حسهای درونی كه زنها هميشه از گفتنش امتناع میكنند. اين رمان در سال 8۵ جايزه «مهرگان ادب» را به عنوان بهترين رمان سال گرفته است. در پشت جلد اين كتاب نوشته شده: «و ديگران حكايت عشقی بدفرجام است. قصهی تنهایی است و ترس. ترسی ابدی. ترسی زنانه. مباد تنها بمانم. مباد هرگز لذت دوست داشتنی و دوست داشته شدن را نچشم... اما آنچه زن تجربه میكند. نه عشقی راستين، نه احساسی غرورآفرين كه بتوان آن را فرياد كرد و در حريم امن آن آشيان ساخت، بل فرو رفتن در دامچالهی احساسی تند و گنگ و همراه با شرمساری است؛ دست بردن به كاسهی ديگری و دزديدن چيزی كه سهم تو نيست...» راوی «و ديگران» زن دوم يا همدَم است و چه تعبير قشنگی تو اين كتاب از همدَم است: «يعنی برای يك دَم». يعنی انتظار. يعنی خواستن چيزی كه خودت هم میدانی سهم تو نيست و فقط میتوانی مثل تصوير جلد كتاب از لای در با يك گوشهی چشمی بهش نگاه كنی. همدَم برای درآوردن رحماش در بيمارستان بستری است. در بيمارستانی كه زينت (همسر مرد) برای زايمان دخترش آنجاست و حضور زينت بهانهای است برای يادآوری تمام خاطرات گذشته. يادآوری عشق مردی كه ديگر نيست. اين رمان پُر از حسرت است. همدَم حتی حسرت شنيدن اسمش را از زبان مرد دارد؛ اسمی كه هيچوقت نمیشنود و ما هم نمیدانيم. حسرت داشتن بچهای كه حق داشتنش را نداشته؛ درست زمانی كه زينت سرخوش از به دنيا آمدن نوهاش است. «- اونا رفتن. بچهشونو ديدم. راضی من بچه میخوام!» نوهای كه حالا اسم همدَم را دارد و همراه با اسم او به خانهی مرد میرود. مثل كاج، گوبلن و دگمهی پيراهنی كه روزی لمسش كرده و خاطراتی كه حالا مثل پولكهای بازی كودكی تو گذشته گم شدهاند.
مرتبط : گفتوگوی خبرگزاری ميراث فرهنگی با محبوبه ميرقديری
|
|
نظر(۳) |
ساعت ۱۰:۳۵
لينک |
|
|
|
|
|
نظرات خوانندگان |
|
|
|
فرشته توانگر
@
w |
۱۳۸۶/۰۳/۱۱
۰۴:۰۴
لينک |
|
سلام خانم ریاحی
به سایت شما لینک دادم. |
|
|
|
پروانه تابش
@
w |
۱۳۸۶/۰۳/۱۵
۰۰:۲۰
لينک |
|
من و هشت نفر از دوستان ماهی دو کتاب از خانم های ایرانی را درو هم نقد می کنیم . مطلب شما حرف دل ما بود. خانم میرقدیری تحقیر شدن زن ایرانی را با جسارت هر چه تمام نوشت . خوب هم نوشت . سایت شما را به دوستان دیگر معرفی کردیم. خواهش می کنیم باز هم نظرات تان را در باره کتاب ها بنویسد. دوست نادیده ات پروانه |
|
|
|
فرشته توانا
@
w |
۱۳۸۶/۰۶/۳۱
۲۱:۵۴
لينک |
|
من کارهای قبلی خانم میرقدیری را هم خواندهام جذاب و بیاد ماندنی. |
|
|
|
|
|
<< صفحه بعدی |
صفحه قبلی >> |
|