|
همه می نويسند همه به نوعی خودشان را در موجی می اندازند همه اعتراض می کنند
اما چه کسی می تواند ذره ای از درد و رنجی که او می کشد را درمان کند
او ميسوزد اما سوزش او دلش است که در اين روزگار وقتی خبر او رنگ زمان به خود گرفت و افکارعمومی او را رها کرد وقتی مو ضوعی ديگر او را به کناری زد با اين دست و پای قطع شده چه کند او می سوزد برای اينکه او را فراموش خواهند کرد و کسی مسئو ليت
به دوش نخواهد کشيد
او می سوزد چون ادمهای زيادی را می شناسد که همين گونه در حين کار دچار حادثه شدند و کسی انها را نديد
او می سوزد از درد نا مردی روزگار و از
بی مبالاتی افراديکه جان مردم برايشان ارزش ندارد
او می سوزد برای اينکه بايد تقاص اشتباه ديگران را بدهد و کسی بروی مبارک هم نمی اورد که اين جوان تا اخر عمر چگونه بايد امرار معاش کند
ممنون که می نويسی از غم ديگران |