جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۲۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰

● لينکدونی‌ بايگانی
جی دی سلینجر در گذشت
نياز غيرضروری سينمای ما
تهرون که می‌گن جای قشنگیه
«فرهاد ورهرام» نمایشگاه عکس برگزار می‌کند
رضا بهرامی‌نژاد: چرا مستندسازان باید به همه حق بدهند؟
ایران در جشنواره کودکان «چرخ و فلک» کانادا دو نماینده دارد
شیر طلایی ونیز به «لبنان» رسید

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
زن‌نوشت
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
از پشت يک سوم
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
فرشته توانگر
وضعيت آخر
هادی آفريده
نيما افشارنادری
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
رضا بهرامی‌نژاد
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
mankhabdideham.blogfa.com
rezabahrami.blogspot.com
www.bing.com
www.bing.com
tadaneh.blogspot.com
rah-e-man.net
webstats.motigo.com
www.natoor.com
whois.domaintools.com
www.mozhdeh.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۱۵ بازديد
ديروز: ۳۶۳ بازديد
اين ماه: ۹۲۰۵ بازديد
از ابتدا: ۲۷۰۱۵۷ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۱۷ آبان ۱۳۸۶ .
سينمای ايران بيمار است .

سينمای ايران بيمار است. برای اثبات اين ادعا دليل دارم. هر چند ذكر تمام دلايلش به فضایی بيشتر از حجم اين وبلاگ احتياج دارد اما می‌توانم لااقل به بخشی‌ از آن كه نسبت بهش تسلط دارم اشاره كنم و مسلما همين بخش كوچك را می‌توان به كل فضای سينمای ايران بسط داد.
از سال 79 تا به حال تقريبا من در تمام جشنواره‌های فيلم كوتاه و مستندی كه در تهران برگزار شده حضور داشتم و علاوه بر اين‌ به چند جشنواره در شهرستان‌ها هم رفته‌ام. پس می‌توانم خيلی با اطمينان بگويم كه تقريبا 70 درصد فيلم‌های مستند و كوتاه 8 سال گذشته را بر پرده ديده‌ام و مسلما اين درصد شامل فيلم‌های بسياری كه به صورت VCD يا DVD ديده‌ام نمی‌شود.
و به خاطر حرفه‌ام در چند سال گذشته خصوصا از زمان افتتاح «پايگاه خبری فيلم كوتاه» با بسياری از فيلمسازان اين عرصه آشنایی نزديك دارم.
مدتها بود كه دلم می‌خواست راجع به اين فضا بنويسم اما نمی‌توانستم به خودم اين اجازه را بدهم. نه به خاطر آدم‌هایی كه در اين عرصه بی‌تعارف ارثيه پدرشان را از من و البته «پايگاه خبری فيلم كوتاه» طلب‌كارند كه به خاطر احترامی كه برای «سينما» قائلم.
در واقع می‌خواستم با آبروداری‌كردن برای فيلمسازان و فعالان اين عرصه برای سينمای ايران آبروداری كنم. سينمایی كه اين سال‌ها تحقيقا تمام اعتبارش را از حضورهای جهانی فيلم‌های كوتاه و مستند دارد.
حتی بيشتر فيلم‌های بلندی كه در اين سال‌ها در جشنواره‌های جهانی اقبالی داشته‌اند توسط كارگردان‌هایی ساخته شده‌اند كه از سينمای مستند و فيلم كوتاه به سينمای حرفه‌ای رفته‌اند و بسياری از اين كارگردان‌ها هنوز لااقل مستندسازی را رها نكرده‌اند.
نمی‌گويم از فيلمسازان اين عرصه دلگيرم كه در چند سال گذشته آن‌قدر برخوردهای عجيب و غريب ديده‌ام و آن‌قدر با آدم‌های پرتوقع سر و كار داشته‌ام كه شرايط كار در اين عرصه دستم بيايد.
مسئله‌ام اين است كه برای برخی از فيلمسازان اين عرصه متاسفم و اين تاسف هم از سر دلسوزی است. به فيلمسازی كه به خبرنگار تنها رسانه سينمای مستند و فيلم كوتاه كشورش حسادت می‌كند، می‌شود چه حسی داشت به جز دلسوزی؟
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه فقط تا سقف اتاق‌هايشان را می‌بينند و نمی‌دانند آسمانی هم آن بالا وجود دارد.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه فكر می‌كنند با چاپ يك مصاحبه مشهور شده‌اند و ديگر احتياجی به حمايت خبری ندارند.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه با ساختن سه، چهار فيلم كوتاه يا مستند شديدا توهم كارگردان بودن دارند.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه آن‌قدر هوش و ذكاوت ندارند كه بفهمند احترام به خبرنگاران و حفظ رابطه خوب با آنها كاملا به نفع‌شان است.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه دريافت جايزه آن هم از جشنواره‌های بی‌ در و پيكر داخلی را اعتبار فيلم‌شان می‌دانند و هنوز قواعد بازی را بلد نيستند.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه طفلكی‌ها آلزايمر دارند و در فاصله هر جشنواره تا جشنواره ديگر بايد خودت را بهشان معرفی كنی.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه تازه بعد از خواندن اخبار «پايگاه خبری فيلم كوتاه» می‌فهمند كه فيلم‌شان در فلان جشنواره هم بوده يا احتمالا جايزه‌ای هم گرفته و نمی‌دانند كه تهيه‌كننده يا پخش‌كننده محترم جايزه‌شان را بالا كشيده.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه پرينت اخبار «پايگاه خبری فيلم كوتاه» را دست به دست می‌چرخانند اما هر بار كه ما را می‌بينند می‌پرسند «هنوز پايگاه به روز می‌شود؟»
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه فكر می‌كنند به خاطر آشنایی بايد هميشه فيلم‌هايشان را دوست داشته باشيم.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه به محض قطع شدن سهميه جايزه‌های دولتی‌يشان، واويلای سينمای مستند و فيلم كوتاه ايران از دست رفت سر می‌دهند اما حاضر نيستند برای اين سينما يك قدم بردارند.
دلم می‌سوزد برای فيلمسازانی كه با چند دهه تجربه به جای حمايت به فيلمسازان جوان حسادت می‌كنند.
سينمای ايران بيمار است. چون فيلمسازانش در يك فضای مسموم تنفس می‌كنند. كه اگر بشود اسمش را تنفس گذاشت. سينمای ايران بيمار است. چون برخی فيلمسازانش بيشتر از اينكه برای ساخت فيلم‌شان وقت‌ بگذارند پشت در اتاق مديران و داوران جشنواره‌ها می‌پلكند. سينمای ايران بيمار است. چون برخی از فيلمسازانش برای جايزه فيلم می‌سازند نه برای سينما. سينمای ايران بيمار است...

نظر(۳) ساعت ۰۰:۰۹ لينک
نظرات خوانندگان
رعنا @ w ۱۳۸۶/۰۸/۱۷ ۲۲:۰۷ لينک

عزيز دلم آخه کجای اين مملکت سالمه که سینماش باشه؟؟

پدرام @ w ۱۳۸۶/۰۸/۱۷ ۲۲:۱۷ لينک

این‌ که قصه‌ی فرهنگ و هنر اینجاست و نه فقط سینمایش.

مرتضي @ w ۱۳۸۶/۰۸/۲۰ ۱۷:۵۱ لينک

سلام خانم رياحي . متاسفم كه يك مثلا فيلمساز دل شما را به درد آورده . مطلبتان را كه خواندم شرمنده شدم ،‌چون جسارتا من هم يك فيلمسازم ( البته يك فيلمساز خيلي خيلي كوچولو ) دعا كنيد همه ما پيش از آنكه راه و رسم سينما را بياموزيم ، راه و رسم انسان بودن را ياد بگيريم . درود بر شما ....

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003