|
|
وطن منم؛ منم كه پَرپَر میزنم! |
.
|
|
|
وطن يعنی كوچه پسكوچههای تَهشهر، يعنی اينجا. وطن همين بچههاییاند كه از سپيده صبح تا تنگ غروب تو اين كوچههای باريك بازی میكنند. بچههایی كه حياط خانههای ۴0 متریيشان كوچهست. وطن صدای پای پيرمرد، پيرزنهاییيه كه دم سحر میروند مسجد سركوچه. وطن يك كاسهی گُلسرخی آش نذری همسايهست. وطن همين اكبرآقا بقال سركوچهمانست كه به بهانهی يك حلب روغن ۵ كيلویی يا يك گونی برنج با زن مستاجر تَه كوچه میخوابد. وطن فرياد اللهاكبر پسركور همسايهست كه دم هر نوبت اذان از ديوار چسبيده به اتاقم میشنوم. وطن زن طبقهی بالاست كه گونیگونی سبزی پاك میكند واسه مردم و آشغال سبزیهايش را مامان از تو پلهها جارو میكند. وطن اول هر ماه است وقتی يكهفته، ده روزی همسايههای طبقهی بالا و پائين را نمیبينيم. وطن داد و بیداد كردن بچههای همسايه تو پلهها بعد از پرداخت اجاره خانهست. وطن نان بربری داغ دم افطار است كه پسر همسايهی تَه كوچه به بهانهی ديدن دختر طبقهی پائين به ما هم میدهد. وطن اينترنت Dial up با سرعت ۴0 كيلوبايت است. وطن يعنی همين فيلم «نصف مال من، نصف مال تو». وطن شهرام رحيمی و نويد نادری نفرات اول كنكور تجربی و رياضیاند كه بين هر برنامهی تلويزيونی 100 دفعه تو 2 تا آگهی متفاوت میگويند چون كانون فرهنگی آموزش رفتند و كتابهای گاج را خواندهاند كنكور قبول شدند. وطن منم كه میخوام آسمان را ببينم...
- از مريم مهتدی عزيز ممنونم كه من را به بازی وطن دعوت كرد. منم از هر كسی كه دلش بخواهد از وطن بنويسد، دعوت میكنم! |
|
نظر(۴) |
ساعت ۱۵:۱۲
لينک |
|
|
|
|
|
نظرات خوانندگان |
|
|
|
رعنا
@
w |
۱۳۸۶/۰۷/۰۲
۲۱:۳۴
لينک |
|
سلام! |
|
|
|
صدیقه
@
w |
۱۳۸۶/۰۷/۰۴
۱۷:۱۳
لينک |
|
وطن يعنی چادر مشکی يعنی شنيدن خبر خودسوزی مريمها...يهنی هيچ ندونستن بعد زاييدن تازه پس کو پسر یعنی آرمانهای بزرگ ته یک قابلمه جا گذاشتن بعد خوابیدندر واقع مرضیه عزیزم خفه شدن |
|
|
|
بهزاد
@
w |
۱۳۸۶/۰۷/۰۸
۲۳:۲۳
لينک |
|
وطن؟ خوب اگه منظورت همون چيزيه که واقعا هست بايد گفت يه آسون که بالا سرته و يه گله لاشخور که بالا سرت منتظرن تا بيافتی زمين ... همين |
|
|
|
sareh
@
w |
۱۳۸۶/۰۷/۱۳
۰۰:۲۱
لينک |
|
vatan yani oon chesi ke ma nadarim .age pool dashte bashi har jaye donya ke beri vatanete |
|
|
|
|
|
<< صفحه بعدی |
صفحه قبلی >> |
|